الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
345
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
( 1 ) فصل ششم / در دفن مولانا الحسين عليه السّلام ( ارشاد ) چون عمر سعد - لعنه اللّه - از كربلا كوچ كرد گروهى از بنى اسد ساكن قريهء غاضريه آمدند و بر حسين عليه السّلام و اصحاب او نماز خواندند و دفن كردند و حسين عليه السّلام را در همين جا كه قبر اوست به خاك سپردند و على بن الحسين عليه السّلام را پايين پاى آن حضرت دفن كردند و براى ديگر شهداى اهل بيت و اصحاب كه در آن حوالى بودند حفره كندند از جانب پاى او و همه را با هم در يك جا به خاك سپردند و عباس بن على را در آنجا كه كشته شده بود در راه غاضريه دفن كردند و اكنون قبر او بدان جاست . و در كامل بهائى است كه حرّ بن يزيد را خويشان او در آنجا كه كشته شد دفن كردند و گويد : بنى اسد بر ساير قبائل عرب فخر مىكردند و به خود مىباليدند كه ما بر حسين عليه السّلام نماز گزاشتيم و او را با اصحاب او دفن كرديم . ( 2 ) و ابن شهر آشوب و مسعودى گفتند : يك روز پس از آنكه آنها به شهادت رسيدند اهل غاضريّه بدن آنها را به خاك سپردند . و ابن شهر آشوب بر اين افزوده است كه : بنى اسد براى بيشتر آنان قبرى كنده مىيافتند و مرغانى سپيد مىديدند . و در تذكرهء سبط است كه : زهير بن قين با حسين عليه السّلام كشته شد و زنش با غلام وى گفت : برو و مولاى خود را كفن كن رفت و حسين عليه السّلام را برهنه ديد گفت : چگونه مولاى خود را كفن كنم و حسين عليه السّلام را برهنه گذارم به خدا قسم كه چنين نكنم پس حسين عليه السّلام را در آن كفن پوشيد و زهير را كفنى ديگر كرد . ( 3 ) مؤلف گويد : بدان كه در محلّ خود ثابت شده است كه ولايت بر معصوم ندارد مگر معصوم و امام را بايد امام غسل دهد و اگر امام در مشرق باشد و وصىّ او در مغرب خداوند ميان آنها